بی پناهی

من همیشه دلم میخواسته که آدم قویی باشم ... آدمی باشم که بی نیاز از کمک دیگران گلیمم را از آب بیرون بکشم و دست نیاز به کسی دراز نکنم . من همیشه دلم می خواسته که استوار باشم ، قدرتمند و پر از انرژی های مثبت . 

من مادر دو زیبای مهربان هستم . دلم میخواسته مادری باشم که بتوانم همه ی نیازهای آنها را برآورده کنم و دلشان را شاد نگه دارم . 

من همسر مردی هستم که همیشه خود را یک قربانی می بیند . او فکر می کند زمین و زمان دست به دست هم داده اند تا سرنوشت او این چیزی بشود که الان هست .یک انسان بی کار رنجیده ... 

من دختر مادر و پدر پیر و مهربانی هستم که احساس می کنم همیشه باعث غصه ی آنها بوده ام .آنها همیشه با مرور کردن زندگی پر از رنج من ، بغض می کنند و از اینکه زندگی دو دخترشان ، مثل زندگی خیلی از دخترهای اطرافیان ، پر زرق و ورق و مرفه نیست نگران هستند . آنها نگران نان شب من ، هستند وقتی می بینند که همسرم از کار بیکار شده و در جستجوی هیچ حرفه ای هم نیست . 

 

من اما اینروزها دلم خیلی تنگ است . بغض می کنم در دلم ، گاهی یک یا دو قطره اشک در چشمانم جمع می شود ، گاهی هم فرو می چکد ... چند روز پیش نازنین گفت که الهی خدا تو را شرمنده ی بچه هایت نکند ، من اشکهایم سرازیر شد . دلم انگار که شکسته باشد مدام گریه ام می گیرد حتا الان که رئیسم می خواهد به سفری یک هفته ای برود من دلم لرزیده . 

احساس می کنم او برایم پشت و پناهی است ، حمایتگری است ، مهربانی است ... کسی است که می توانم گاهی با او درد و دل کنم ... 

او مرد خوبی است . هفته ی پیش در بانک ضامنم شد . وقتی که من نمی توانستم کسر از حقوق بگیرم .او از من حمایت کرد . وقتی من سرگشته و حیران از مسیر شرکت تا بانک با یک گواهی اشتغال بکاری که شرکت بجای کسر از حقوق به من داده بود با خودم هزار جور فکر می کردم و ضامنی پیدا نمی کردم او ضامنم شد . 

انگار که دلم شکسته باشد ، مدام گریه ام می گیرد . ورزش نمی کنم ، آب فراوان نمی خورم ، شاد نیستم ، انرژی مثبتم ته کشیده انگار ، کتابهایی که خوانده ام ، ویس هایی که گوش داده ام ، اینروزهای سخت به کارم نیامد ....

اینروزها خیلی سخت می گذرد . پول نداریم . گرانی در کشور بیداد می کند .همه چیز نابسامان است ... از پاداش و حقوق بموقع خبری نیست ... 

همسر بیکار است ...

خرج زندگی زیاد است. 

من تنهایی خسته ام . 

من یک حمایتگر می خواهم که به من بگوید نگران نباش من همه چیز را درست می کنم 

من گوشت و مرغ می خرم ، خودم برای بچه ها لباس می خرم ، خودم پول شهریه و دندانپزشکی بلور را می دهم . من خودم مایحتاج اولیه زندگی شما سه نفر را فراهم می کنم . من دلم می خواهد همسرم دائم نقش قربانی را بازی نکند . دلم می خواهد او مرد باشد . 

 

20/6/97

 


منبع این نوشته : منبع
زندگی ,انگار ,حقوق ,گاهی ,نگران ,خیلی ,مدام گریه ,شکسته باشد